اندرز : اگر دوست دارید که بدانید ریشه این نوشته به کجا می رسد نوشته قبل را با نظراتش بخوانید. اگر نمی خواهید بدانید که به کجا می رسد نوشته قبل را نخوانید. اگر کلن معتقید " برو بابا توام! " لطفن ضربدر گوشه راست بالای صفحه را با نشانگر موشواره خود بفشارید.
یک نفر گفته است : آیا تعریف منتقد را می دانید؟
منتقد سبیل دارد. خیلی سیگار می کشد. دوستان کلفتی دارد. کلی اسم مهم بلد است. و می تواند کلی حدیث ار دریدا و هایدگر و باقی بیاورد. اگر با کسی حال کند شدیدن در نقد سنگ تمام می گذارد و جمله " نفس کش " و " حرف زیادی نباشه " را بینامتنی در بین جمله های فاخر می گنجاند. ( برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی و مراعات حال خانمهای باردار و همه آنها که در حال خواندن این نوشته دارند چیزی می خورند ُ ننوشتم که منتقد با آنها که حال نمی کند چه می کند! )
چرا باید گاهی کلمات به هم ربط هم داشته باشند؟
" یار مرا که از درون
غار حرا نموده است
باز کنید گشوده را
بلکه ز ما نبوده است "
علی. ن. دادگر
در شعر بالا. قافیه داریم. "باز و گشوده " ربط معنایی دارند. اگر بخواهید بنده یک صفحه هم نقد نموده شدن یار را با عدم دین گرایی و تمایل شاعر به سکولاریزم و از همه مهمتر گرایش شاعر به ساختار شکنی در روابط جنسی " باز کنید گشوده را " می نویسم.
ولی با اینکه شاعر خودم هستم و علی دادگر اسم دوست عموم بود که فوت کرد اعلام می کنم. شاعر شما را سر کار گذاشته است .
دوستان هر سالاد کلمه ای پست مدرن نیست ! بگوییم دوستمان مرحوم دادگر حال کرده و این رباعی را سروده. لازم نیست حتمن به هر نوشته ای بگوییم داستان پست مدرن. بگوییم شعرپسامدرن. بگوییم آواز پسامدرن تلفیقی. اگر بقول مهرجویی " کسی با آفتابه رنگ بر بوم می پاشد" ضرورتن نقاش نیست. حسش آفتابه گرفتن به بوم بوده است.
می دانید مساله از کجا ایجاد شد؟ معمولن ما خیلی چیزها را قبل فرهنگش می گیریم. خوش ادا هم هستیم. آپارتمان می سازیم ٬ سر به فلک کشیده ٬ ولی در حمام آپارتمان کوچکمان واجبی می گذاریم و بوی واجبی " لابی " و " گست روم" را به گند می کشد. حالا بنده حقیر یک جلد کتاب " ساختار تاویل متن" بنفش رنگ می خرم و می خوانم. و می گویم. این همین است که باید باشد . این همین هنری است که من می خواهم داشته باشم. پس می نویسم.
هر آنگاه که گذری بر میانت می بینی مرا تیلدا. آنگاه که می مکم پستانهایت را به درونم آ. و بکش. وبکش و نخواه که نمی میرم . که ضمیر میراست .
حالا اگر من هم پارتی داشتم چه کسی جرات داشت٬ بدون سبیل و دوستان گردن کلفت و سیگار بگوید : " منظور؟ "
پینوشت : همه کسانی که در انتظار نقد ادبی کوبنده بودند را ارجاع می دهم به متون بین خطوط متن جملاتم.



