زن همکارم می گوید خواهرش همیشه آرزو داشته سگی را بکند. همه عکسها و فیلمهای در این زمینه را هم با دقت مطالعه کرده و غبطه خورده بود. وقتی همسایه اش آقای چیان-سو از او می خواهد که فقط دو ساعت از سگ سیاه و بسیار بزرگش نگهداری کند کسش شروع به تپیدن می کند.
با عجله ٬ چهار دست و پا و برهنه روی کاناپه می رود و کسش را جلوی پوزه سگ نگاه می دارد. سگ بینی مرطوبش را روی کس می کشد. خواهرش دیوانه می شود. مسحور می شود. سگ ناگهان همه کس را گاز می گیرد. قفل. زن از روی کاناپه زمین می افتد و فقط به سختی خودش را از دهان سگ آزاد می کند. به اتاق می دود و در را قفل می کند تا چیان -سو برسد. دو هفته با زخم و درد سرمی کند. حتی نمی دانسته است که به دکتر چه بگوید . مثلن بگوید :
" دکتر. من نبودم. بیرون بودم. کس آنجا بود. سگ هم بود. آمدم خانه دیدم اینجور شده. "
یا " جای دندانهای شوهرم است . خیلی عاشق من است "
یا " گرفت به سیم خاردار"
پس می سوزد و می سازد. یک روز چیان - سو را می بیند و حال سگ را می پرسد. چیان-سو می گوید : " خوب است. کمی پرخاشگر شده ولی دکترش گفته بخاطر این است که رحمش را دیر در آورده ایم. "
نکته : همیشه از تمایلات طرف مقابلاتان سوال کنید.
خوابم نمی آمد. به خودم فکر می کردم. پوستم تنگ شده است. ساعت سه و پنجاه دقیقه به رختخواب رفتم. خواب دبدم. میله ای را از فرورفتگی زیر گلوگاهم (هناسم- به نقل قاصدک) رد کرده اند و از پشت سرم در آورده اند. دو سر میله را روی یک بارفیکس گذاشته اند و من در هوا تاب می خورم. میله حنجره ام را تا زیر چانه پاره کرده است ولی گیر کرده است به استخوان جمجمه و بالاتر نمی رود. دلم می خواهد میله بالا برود و من تمام کنم. ولی گیر است. باد می آمد .در خواب تاب می خوردم و فکر می کردم : " اینکه می گویند به اینجا رسیده منظورشان آب نیست. میله است "
* کاش من هم قلم و استعداد توکا را داشتم و خودم را با میله ای که دو سرش روی دو بارفیکس موازی است می کشیدم. تا شما درک کنید من چه می گویم و هناسم کجاست.



