اگر از اهالی " صورت کتاب " - فیس بوک - باشید می دانید که هزار پرسشنامه در آن وجود دارد که به شما می گوید :
- چه قدر حسود هستید.
- چه شخصیتی در کارتون بارباها هستید.
- چه رنگ پیکانی هستید.
- چه شخصیتی در سریال "جومونگ" هستید.
- اسم شوهر بعدی شما چیست .
و چگونه خواهید مرد.
همه سوالها بسیار حیاتی هستند. برای من سوال آخر خیلی حیاتی بود و پرسشنامه را به دقت جواب دادم. اگر به همه گزینه با دقت و صادقانه جواب بدهید در آخر می گوید :" در تصادف می میری یا سکته می کنی " اصلن جواب دقیقی نیست. من خودم سالهاست که به این سوال فکر می کنم. زمانی شروع کردم به فکر کردن که یک خانم مسن در سبزه میدان قزوین به من گفت : " چقدر تند تند حرف می زنی. نشسته میمیریا !"
پس من الان تا حدودی کلید معما را دارم. من نشسته می میرم. مثل سلیمان که ایستاده مرد. ولی نه به ابهت او. من به شرایط زیر برای مرگ نشسته فکر کرده ام. فلذا به یکی از چند حالت زیر خواهم مرد.
- روی صندلی الکتریکی اعدام می شوم.
- روی صندلی دنداپزشکی با حرص به دکتر که فکر می کنم فارسی نمی فهمد می گویم " عوضی جلاد قرمساق" و دکتر که دست بر قضا زنش " پرژین" است با مته حلقم را سوراخ می کند.
- خیلی جذاب جلوی یک قایق بادبانی خصوصی با لباس سفید و عینک آفتابی به چشم٬ یک وری نشسته ام که ناگهان یک کوسه بزرگ مرا قورت می دهد.
- روی نیمکت پارک نشسته ام و کتاب می خوانم .مردی که بغل دستم نشسته است به شدت سرفه می کند. بی آنکه بپرسم یا سرم را برگردانم خونسرد با کف دست دو ضربه پشتش می زنم . متاسفانه مرد بمب به خودش بسته است و من تصادفن روی دگمه فعال ساز بمبش کوبیده ام.
- در کشتی تفریحی " کاراییب سلطنتی " با هقتصد نفر سر بیست هزار دلار صندلی بازی می کنیم. موزیک قطع می شود و من روی صندلی می نشینم. برنده می شوم. همان لحظه صدای آژیر خطر می آید. از سرنشینان می خواهند که سوار قایق های نجات بشوند و کشتی را ترک کنند. من کنارهای صندلی را چسبیده ام. این اولین بار است که مبلغ هنگفتی پول برده ام. من همیشه بازنده بوده ام. جتی تخم مرغ شانسی هایم پوچ در می آمده است. تکان نمی خورم. گروه امداد چند بار به من تذکر می دهد. جیغ می زنم: " نه . اینها همه اش صحنه سازیست که پول مرا ندهید. دزدها." مردان گروه امداد و کاپیتان جک از روی عرشه شیرجه می زنند در آب و من در حالی که کناره های صندلی ای را که به عرشه کشتی پرچ شده است در دست می فشارم با کشتی غرق می شوم.
- بعد از غذا روی تخته سنگی نشسته ام و آفتاب می گیرم که غذایم هضم شود. ناگهان دایناسوری به نام " قادراسونیوس" که با من شوخی دستی دارد هوس می کند با زدن چند سنگریزه چرتم را پاره کند. و چون سنگریزه ها را به تناسب جثه خودش انتخاب می کند من له می شوم. بین دو سنگ. و چهل و هفت میلیون سال بعد پیدا می شوم.
من نشسته می میرم. شما چگونه می میرید؟
در حاشیه : من این جمله را از مقاله ای که لینکش را در بالا دادم خیلی دوست دارم
"ادعا مي شود اين فسيل كه "آيدا" نامگذاري شده "حلقه گمشده" ميان پستانداران عالي امروزي - ميمون ها و انسان - و خويشاوندان دورتر آنهاست."
اگر ممنوعیتهای حاکم بر محیط کار من که اجازه نمی دهد به چند عکس پستاندارعالی برایتان اینجا بگذارم نبود چند عکس از " عالی ها" می گذاشتم تا ببنید "آیدا" بعنوان حلقه گم شده بین پستانداران عادی و عالی چه حق بزرگی برگردن شما دارد. اگر دلتان خواست به من رای بدهید.




