۱. دوست خوب خانوادگی که از قنداق تا کنون در ایران زندگی کرده است وقتی به دیدن من از فرنگ آمده می آید ٬ می گوید : " ما همه پروجکت های شرکت را خودمون اینترنالی منیج می کنیم . آنجا اوضاع اتوبان سازی و کانستراکشن چطور است . :
- من که مهندس عمران نیستم. ولی بد نیست. خوب ترافیکم کمتر است. آنجا اتوبان ها در نزدیکی شهرهای بزرگ دو قسمت کلکتور و اکسپرس .
آقای مهندس شیرینی اش را قورت نداده با دهان پر از خمیر شیرینی خشک و چای می گوید : " جمع کننده و سرعت دهنده.. فارسیش می شود این "
یادتان باشد اگر ایران رفتید و همه انگلیسی پراندند شما زبان به کام بگیرید که همه در حال تحلیل شما هستند.
۲. در مورد اقتصاد ٬ هوا٬ ترافیک ٬ سیاست ٬ انتخابات و چیزهای دیگر نظر ندهبد . شما در این موارد یک وطن گریز نمکدان شکسته محسوب می شوید. اگر در رویتان نگویند در دلشان می گویند : " خب بابا خوب شد یک دهاتی هم تورا راه داد حالا دیگه ما را نمی پسندی " . ضمنن اینکه شما هنوز شهروند ایرانی هستید و حق رای و بالطبع حق نظر دارید از نظر خیلیها محکوم است . کی نظر شما را پرسید. شما در آدرس تهران یک جایی زندگی نمی نکنید پس حق نظر دادن هم ندارید.
۳. بر خلاف بند فوق در مواردی که به زبان و سنت مربوط می شود شما ایرانی هستید. هیچکس یادش نمی آید که شما از بدو دوران مقعدیتان با عقد و عروسی و هلهله و کل کشیدن مشکل داشتید یا در ایران عزیزمان هیچوقت سفره ابوالفضل نمی رفتید و دوست پسر هم داشتید . اگر الان حرفی بزنید باید با پشت چشم نازک مادر روبرو شوید که حالا سه ساله رفتی دیگه ما را نمی پسندی. یواش برو با هم بریم. دوست عزیز همه کارهای نکرده در وطن را باید اینجا انجام بدهبد تا به غرب زدگی متهم نشوید. پس گوشی را بردارید و زنگ بزنید به نوه عموی مادرتان و ختنه سوران پسرش "آریافرداوند" را تبریک بگویید.
۴. هیچ چیزی در اینجا نیست که در ایران نباشد. بحث هم نداریم. اگر از زبانتان در برود و بگویید که در کانادا یک جور مغازه هایی هست که می روی و خودت آشپزی می کنی. یا یک جور جاروی شهرداری است که یک ماشین است که لوله درازی به سرش وصل است و برگها را جارو می کند. حتمن یک وطن پرست پیدا می شود و می گوید که همه اینها از ۲۰ سال پیش در ایران بوده و حتمن شما متعلق به طبقه مستضعف بوده اید.
۵. شما حق ندارید برقصید و دوست پسر بگیرید. چون این روابط آزاد در کشورهای غربی به جندگی منتهی می شود در ایران به تشکیل خانواده.
۶. اگر در کوبا به شما ده تا خوش می گذرد بی شک به دختر دختر خاله مامان شما در آنتالیا بیست و پنج تا خوش می گذرد.
۷. همه در ایران مطمین هستند که سیستم پزشکی کانادا مزخرف است و دکترهایش بیسواد و بدون قوه تشخیص. و بیمارستانهایش می گذارند مریض پر پر بزند و دکترها سوت می زنند. و اگر شما را ظرف بیست و جهار ساعت در بهترین بیمارستان شهر بدون اینکه یک دلار (ببخشید خارجی گفتم واحد پولشان معادل فارسی ندارد) بپردازید با دبدبه و کبکبه عمل می کنند. و پرستار حتی موهایتان را نوازش می کند ٬ شک نکنید که خواب دیده اید. اینکه شما به بیمه فکر نکرده اید و دولت همه هزینه شما را پرداخت کرده است خیلی هم چیز مهمی نیست. چرا نمی روید آمریکا ؟ دختر خانم ملکی رفته آمریکا الان دو برابر تو حقوق می گیره ؟
۸. اینکه شما در این کشور غصه حق طلاق ٬ حق مسکن٬ زنای محسته ٬ روابط نامشروع ٬ چشمک رییس به زن مطلقه اوپن ( فارسیش می شود باز یا گشوده که ظاهرن هم معنا نیستند. منظور نگارنده غیر باکره مدخوله می باشد)را ندارید که گفتن ندارد. کافیست حرف بزنید که همه زنان متاهل شما را دعوا کنند که ترویج بی بند باری می کنی. یا گربه و گوشت . هر چه بگویید عزیز من همینطور که حرف زدن جوچوی شما برای شما نشاط به همراه می آورد برای من هم این چیزها نشاط آور است حالا چرا شما می گویید خوب است من بگویم نفس اماره. لطفن بحث نکنید. باز دو روز رفتید خارج دم مبسوطی در آوردید!
۹. شما به عنوان زن طلاق گرفته حق ندارید از معشوقتان بنویسید. هر وقت شما را گرفت شاید بشود. نمی شود که ٬ شاید شما هر روز بخواهید با یکی بخوابید و راجع به او شعر بسرایید. آدم می تواند هر روز قربان شوهرش برود و حتی بصورت خیلی ریز از روابط چنسیش در ماشین یا زیر دوش بنویسد. چون شوهرش است مجاز است جتی مردان مهربانی می آییند و برایش نظر می گذارند که " خانم ج عزیز. خوشابحال شوهر شما که زنی مانند شما دارد که در روابط جنسی و روابط اجتماعی و موفقیت های تحصیلی سرآمد همه زنانیند." ولی شما باید در آویزون دات کام بنویسید. جون مال شما هرزه نگاریست.


