تبليغاتX
پیاده رو - سیمور

پیاده رو

من, تمرین نوشتن می کنم.

 

سیمور عکاس است. و زن مدل عکاسی سیمور. سیمور اسم زن را یادش نمی آید ولی یادش هست که انحنهای سینه ای زن سایه می انداخت روی شکمش. هرچقدر هم که با نور ور می رفت باز بی فایده بود. سینه های زن همیشه به جایی سایه می انداخت. سیمور و من روی لبه سیمانی اسکله هاوانا نشسته ایم . اتوبوس ساعت هفت را از دست داده ایم و منتظر اتوبوس ساعت هشت هستیم.

- پیدایش نکردی؟

- نه . اسمش را یادم نمی آید. چهار سال پیش بود. 

- عکس را نشانشان که می دهم . بجای صورتش سینه هایش را نگاه می کنند. حتی زنها. و می گویند. نه نمی شناسیمش. 

- حالا چرا دنبالش می گردی

- عکس جایزه برده. صد هزار دلار. فکر می کنم باید سهمش را به او بدهم.

عکس را دوباره نگاه می کنم. عکس زنی است که به مجسمه خوزه تکیه داده است. دامن کوتاه جین تنش است. و بالاتنه اش برهنه است. سیگار می کشد.

- چرا جایزه برد؟

- نمی دانم. داور ها عاشق این مزخرفات هستند. فقر و زن و این چیزها.

سیمور  سیگارش را روشن می کند. سایه سینه های من هم روی آب موج می زند.

+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1387ساعت 13:40  توسط پیاده  |