اگر مجموعه داستان پیوسته بنویسم ،کتاب با این داستان شروع خواهد شد .
مرد می خواهد روی مدرک مهندسی من بشاشد. مدرک را کف وان گذاشته است و آلتش را با دست محکم می کشد. می گوید که می شاشد به این مدرک بدرد نخور تخمی که من گرفته ام. "مهندسی گه شناسی از دانشگاه تخمی "
من تلویزیون نگاه می کنم. تسلیم شده ام. بارها حرفش را زده است. صدای شاشیدن می آید. کنجکاو توی حمام را نگاه می کنم. مدرک کف وان است و مرد دارد رویش می شاشد. شاش از کناره های مدرک سر می خورد و در چاه می رود. مرده شور این ریشه های مذهبی را ببرند که در این لحظه سرنوشت ساز فقط به تلاقی نام الله بالای مدرک و شاش مرد و عواقب اخروی آن فکر می کنم.
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1387ساعت 18:4  توسط پیاده
|



