۱. فرض کنید که اسمش اسحاق است. ( کپی رایت مرحوم هدایت )
برای من چه فرقی می کرد که او مال کجاست یا من مال کجایم. مثلن آمدیم اینطرف دنیا با هم صلح کنیم ( بگذریم که من از ابتدا با کسی جنگ هم نداشتم ) برای او فرق می کند. دایم از احمدی نژاد حرف می زند. بعد می گوید : اسراییل را اینجور نبین .. اگر بخواهد دنیا را منفجر می کند. رویش نمی شود بگوید ایران را .. می ترسد ازش شکایت کنم. اصرار دارد که به من ثابت کند من چشمم را با عمل لیزیک عمل نکرده ام. می گوید : " ایران همچین تکنولوژی ندارد" سه قدم به سمت قبله بر می دارم و می گویم : " به این قبله من لیزیک کردم.. پنج سال پیش " می گوید دکترت همینجوری گفته لیزیک ولی لابد یک عمل دیگر بوده است.
خا... مالی رییس .. بچه رییس... زن رییس.. ته ریش رییس.. لپ تاپ رییس و حتی صدای زنگ تلفن رییس را می کند. ( مثال : امروز می گفت.. " جان .. باورت نمی شه ولی زنگ تلفن همراهت تو به من انرژی می ده.بهترین Ring tone هست که تا بحال شنیدم.... صبح که نبودی کسل بودم )
دختر چهارده ساله رییس بزرگ بزرگه شرکت یک مقاله در مجله کیهان بچه ها نوشته .. امروز گیر داده بود به رییس بزرگ که
" Please Send it to me, I cannot wait to read it "
وقتی ساعت شش کیفم را برمیدارم که بروم .. شروع می کند مونولوگ گفتن : " آه خدای من .. پایانی برای کار نیست.. چقدر کار داریم ( روی we تاکیید می کند ).. من باید شنبه هم بیایم... و یکشنبه ... بعد جان را صدا می کند و می گوید.. " Is it ok if I live here .. I am not kidding.. we have a lot to d"
اسحاق می دانم که فارسی بلد نیستی ... ولی اگر احیانن یاد گرفتی و اینجا را خواندی بدان که خیلی گهی !!!
2. خیلی وقت است که خواب نمی بینم... خیلی خوشحالم...
3. من نمی دانم کسی که شهامتش را ندارد چرا فیلم ترسناک نگاه می کند... که بعدش در مترو حس کند مردی که روبرویش نشته است دارد سبز رنگ می شود.. حالا دارد دندان در می آورد... و کسی در شیشه پشت سر مرد به او لبخند می زند.. کسی که از بیرون به شیشه مترو چسبیده است. بعد هی مرد را نگاه کند.. و ار ترسش پلک نزند و نزند.. آخر سر مرد معذب شود... و برود یک واگن دیگر سوار شود...
4. اسحاق خیلی گهی !!!!
5. من یک کفش پاشنه بلند نیمه نارنجی دارم.. نارنجی مرده...یک نقشهایی هم دارد. تازه خریدم.. من و کفشم هر دو از با هم بودن خیلی خوشحالیم. کفشم می داند که شکل همه کفشها نیست. من هم می دانم. کفشم برای خیلی ها عجیب به نظر می آید. خیلی ها که فکر می کنند .. کفش فقط یا مشکی یا قهوه ای. کفشم مرا متفاوت می کند. امروز سر کار پوشیده بودمش. با خودم کیف می کردم. قهوه که می خوردم پایم را تکان می دادم و حس می کردم با سواد ترم. خیلی راحت است. اصلن از آن پاشنه بلند هایی نیست که ظاهرشان از بیرون مردم را خفه می کند ولی در داخل دخل پای آدم را می آورند. سایه هم سلیقه ام را تایید کرد. کفش من به کمد من خوش آمدی.
پی نوشت اول: سایه جان .. ما لینک شما را گذاشتیم در این نوشته .. ولی شما را ظاهرن سرورتان (به کسر س ) دامپ کرده.
پی نوشت دوم : اسحاق .. من می دانم که تو کلی کونت پاره شده و لیسانس حقوق گرفتی.. ولی حالا چرا سر ناهار کلمه قلمبه می گویی که من نفهمم بور بشوم. خوب کردم جلوی همه ازت پرسیدم این یمنتبلرگیمتبنمینتبمی که گفتی را چگونه هجی می کنند. و تو نتوانستی و تو هم بور شدی..



